سديد الدين محمد عوفى

752

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

شعر فلا هو فى الدنيا مضيع نصيبه * و لا عرض الدنيا عن الدين شاغله « 1 » نظم صاحبقران عرصهء عالم نظام ملك * صدرى كه لطف او مدد جان هر تن است عادل قوام دين محمد محمد آنك * اقبال را به درگه والاش مسكن است دايم ولى ز لطفش در دامن تن زن است ( ؟ ) * ليكن عدو ز قهرش از بيم تن زن است هر كو شود به مهر مغاكيش سنگ‌دل * سرگشته‌اى ز دست عنا چون فلاخن است همچون زبان به كام رسد هر [ كه ] لب شكافت * بهر دعاى جانش اگر چند الكن است بىسر شود بسان گريبان ز دست چرخ * هر كو نه پاىبوس جلالش چو دامن است همواره . . . * پيوسته تا كه دهر به خورشيد روشن است « 2 » پيوسته باد مطلع خورشيد عز و جاه « 3 » * درگاه او كه ملك بر آن در « 4 » ممكن است

--> ( 1 ) - اين بيت منحصرا در مج آمده ( 2 ) - پنج بيت اخير فقط در نسخهء مج آمده است ( 3 ) - قدر و جاه ( 4 ) - فا : برآرد .